هفت ماهگی 1
خوراکی خوردنات
دیروز نشستی با ما عصرونه کیک و چایی خوردی نخود


اینم امروزت که نشستی داری ماکارانی میخوری
امروز برا اولین بار چهارگوشه سفره مون پر بود و به جمع غذا خورهای حرفه ای پیوستی به قول آبجی خانواده شدیم



7/ خرداد / 1391
دختری دارم شاه نداره ....تو خوشگلی تا نداره



7/خرداد/1391
گل یاس و تلاش برای چهار دست و پا رفتن
یعنی یه حسی دارم الان بیام گازت بگیرم سفت و محکم گل مامانی اینقد ناز و ملوسی نخودچی
این روزا در تکاپوی چهاردست و پاشدنی گل مامان همش باید بیام از کنجای دیوار درت بیارم نجاتت بدم
به قول آبجی خیلی فضولی شیطون بلا



11/ خرداد /1392
بدون شرح




من به روایت تصویر




11/خرداد /1392
یاسمین چه چیزایی یاد گرفته
سلام دختر کوچولوی نازم ماشالله اینقدر شیطون شدی شما دست خواهرت رو از پشت بستی
این روزها تا یه جا دست پیدا کنی سریع میگیری و بلند میشی مخصوصا من رو خیلی تو این مورد قبول داری جرات نمکنم از پهلوت رد بشم سریع میگیری منو بلند میشی
حالا برات بگم تو این چند هفته چه کارهایی کردی
اول بگم از روز 21 خرداد چهار دست و پا میری ماشالله و کلی ذوق میزنی قبلش با پا و سرت میخزیدی
از همون روزم از بس من و ابجی نازنین زهرا تشویقت کردیم دس دسی رو یاد گرفتی حتی تو خواب دست میزنی و میگی د
اگر دستت مشغول باشه اهنگ بشنوی با اون یکی دستت به بدنت میزنی و میرقصی
یاد گرفتی از آقایون میترسی از تولد سید حسن پسر عمه که از شوخی عموی سید حسن ترسیدی تا الان تا آقای نا آشنا مبینی میزنی زیر گریه !
بابایی رو هم خیلی دوست داری هرجا باشه میشینی زل میرنی بهش تا نگات کنه و بعد میخندی
تا آبجی رو میبینی ذوق شدید میکنی و براش غش میکنی
خیلی دوست دارم نخودچی مامان
25/خرداد /1392
هندونه خوردن یاسی خانوم
بفرما هندونه ![]()

بله میبینم بدجور فرماییدی !![]()

ای وای ما تا تکون میخریم مامان حس خبر نگاریش گل میکنه بذار راحت باشیم !
ببین دیگه نمیخورم

من و پسر عمه هام
این آقا پسر سید حسن پسر عمه کوچیکمه که به گفته خودش من رو از همه بیشتر دوست داره
البته به من میگه ساسمین ! امیدوارم بزرگ شد یادش نره عشق اولش کی بوده
همین جوری که بازی میکنیم همه چی رو به من میده مثلا یه چیزی رو از نازنین زهرا قایم میکنه یا میگه به نازنین ندید همون موقع میاره میده به من 
یک روز گرم بهاری و آب بازی سه نفره در پشت بام باباجون اینا


فدایییی اون خندتت


دنبال چی میگردی نخودی

عقد اخوت ![]()

این اقا پسر هم امیر عباس پسر عمه بزرگمه امسال میره کلاس اول خیلی پسر مهربون و خوبیه کلی با من بازی کرد الیته اون شاهین شهر زندگی میکنه و اولین بار بود همدیگه رو دیدیم اما زود باهم دوست شدیم اینم یه بازی سه نفره البته با امیر عباسم یه روز آب بازی کردیم اما عکس نگرفت مامانم یادش رفت 

موش نخوردت...![]()

خرداد 1392


هفت ماهگی 1
