یاسی شیطون بلا از یک سالگی تا یک سال و نیمگی 1
سلام
یاسمین مامانی این روزها حسابی شیطون بلا شدی لحظه ای ازت غافل بشم یا از میز میری بالا یا از صندلی یا از پله یا داری به بخاری دست میزنی یا داری کابینتها رو میریزی بیرون یا داری کشوها رو به هم میریزی
روزی صدبار جوراب عوض میکنی هی میری از کشو جوراب میاری میگی پات کنیم
تو کوچه از ذوق میدویی و هی ذوق میکنی
کارتون و پیام بازرگانی دوست داری
عروسک ها رو میگیری و یه پاشونو محکم میکشی تا بشکنه تا الان چهارتا پای عروسک ها رو شکستی

آذر /1392
دختر کوچولوی من
بالاخره یه موروارید کوچولوی جدید برات در اومده مبارکت باشه مامانی گلم
چقد اذیت شدی عزیز دلم اصلا ن غذا میخوردی ن حوصله داشتی دو شبانه روز تب کردی و بیحال بودی تا دندونت دربیاد قربونت برم عزیزم
9/دی /1392
یاسی گل مامان دختر مهربونم
از کجا شروع کنم بنویسم برات از شیطونیهات و شیرین زبونیات ک هرچی بگم کم گفتم
حرفایی که میزنی
مامان ام ماما مامان مامانی : ب من اینا رو میگی
بابایی ام بابایید (سعید ) بابا بابایی : ب بابا اینا رو میگی
میییی : ماست
می : یعنی خودت (قربونت برم از حالا انگیلیسی بلدی )
وقتی بهت میگم آبجی رو صدا کن با زبونت صدا در میاری ل ر رررل ررر میگی نامرد
خب طبق معمول ریس اومد بازی آنلاین کنه من باید پاشم بعدا با ی پست پر عکس میام نفسم
4/بهمن /1392

عاشق این عکستم ![]()
روز عاشورا بود با بابایی رفته بودیم زنبیل آباد شربت نذری ببریم تا بابایی با دوستش حرف میزد من این عکسو ازت گرفتم
یه عصر دلچسب و یه پارک بازی به قول شماها


قربون مدل خوابیدنتون

محبت خواهرانه

یک روز خوب و عشق های من

5/ بهمن /1392
جوجه کوچولوی مامان یعنی الان ک خوابی باورم نمیشه تو همون نخود فضول منی یعنی من رو کشتی همه دیگه رسما غصه منو میخورن از دست شیطونیای تو
از کارهای جدیدت بگم برا بالا رفتن مراسم داری اول بای بای بعد بوس هوایی بعد سینه میزنی حسین حسین میکنی بعد دست میزنی بعد بای بای دوباره بعدم پشیمون میشی ب آغوش خانواده بر میگردی فقط منو تا بالا میکشی 
دیگه اینکه انگشت میذاری رو نوشته ها و عکس های کتابا و میگی این چیه ؟
صب چشماتو باز نکرده کنترل رو میاری میگی آهنگ یا ب قول خودت آان
غذا رو هم میخای مستقل بخوری روزی چند بار لباساتو باید عوض کنم نفسم عاشق چایی هستی و نون ترجیح میدی بجا هرچی نون بخوری هی میگی نونو
اینم عکسای این چند روزت

این عکس شد خاطره رفتیم برف بازی بوستان غدیر و حسابی بازی کردیم اهنگ برف بابک جهانبخشم توی ماشین گوش میدادیم اومدیم و من این پستو گذاشتم و چند روز بعد نگاه عکس های وبلاگت میکردم دیدم خط خطیه عکسه من فکر کرده بودم برفه بعد دیدم نازی خانم با برنامه پینت روش نقاشی کشیده دیگم عوض نکردم یادگاری بمونه ![]()

دیروز صبح خواب و بیدار بودم نفهمیدم کی خوابم برد بعد ک پا شدم دیدم کی پا شدی رفتی شمشیرت رو برداشتی از کجا بالش آوردی رو در گاهی در خوابیدی نفسم



یاسی شیطون بلا از یک سالگی تا یک سال و نیمگی 1
